حاشیه

تهرانگردی؛ غمِ نان

“غمِ نان” بخش دوم گزارش من از تهرانگردی روزهای قبل است. چه آنها که با بالا آمدن خورشید، کرکره مغازه‌هایشان را بالا می‌دهند و چه آنها که بساط اجناسشان را در پیاده‌روهای شهر می‌گسترند و چه آنها که در گوشه‌ای از معابر می‌نشینند و چشم به کَرَم عابران می‌دوزند، همگی یک دغدغه در سر دارند: “نان”! ادامه‌ی خواندن

تصویر

تهرانگردی؛ مردم

در روزهایی که گذشت، یک آرزوی دیرینه‌ام را محقق کردم. “تهران” را مثل یک شهر جدیدی که هرگز ندیده‌ام، دیدم و در کوچه‌ها و خیابان‌هایش به قصد کشف کردن قدم زدم و تلاش کردم ساکن تهران بودن، تاثیری بر نگاهم نگذارد. تهران را شبیه به یک توریست دیدم و سعی کردم “ایرانی” فکر نکنم و سوژه‌هایی را ببینم که توریست‌ها را سر ذوق می‌آورد و به عکس گرفتن وا می‌دارد. ادامه‌ی خواندن