سفر؛ سئوال و محبت

توضیح: متنی که در سطور زیر آمده، متن ایمیلی است که از طرف یکی از خوانندگان عزیز این وبلاگ نوشته شده است. در لابلای جملات محبت آمیز این ایمیل، سئوالی نیز درباره “سفر” مطرح شده است. اول قصد داشتم پاسخ این دوست ارجمند را با ایمیل بدهم، اما هم به خاطر صفای جاری در جملات و هم به خاطر سئوال خاصی که مطرح شده، تصمیم گرفتم تا هم سئوال را و هم جواب را همینجا بنویسم. ادامه‌ی خواندن

تصویر

نمایشگاه عکس تا بارسلونا

به مناسبت امروز پنجم مهر – که روز جهانی جهانگردی (World Tourism Day) است – پنج سال پیش نمایشگاه انفرادی عکسی را در کاخ نیاوران برگزار کردم که در آن تصاویری را از 6 کشور اروپایی شامل یونان، ایتالیا، واتیکان، فرانسه، هلند و اسپانیا به نمایش گذاشتم.

امروز را بهانه خوبی دیدم تا مروری بر عکس‌هایی داشته باشم که در نمایشگاه “تا بارسلونا…” در معرض دید مخاطبان قرار دادم و بهترین عکس‌های من در سال 1389 محسوب می‌شدند. ادامه‌ی خواندن

مست از رُم

حدود 27 روز گذشته را در سفر گذراندم. سفرهایی بسیار فشرده و سخت همراه با داستان‌هایی جالب و به یادماندنی و عجیب. در این مدت، دو بار به پاریس سفر کردم، دو بار به رم، یک بار به بارسلونا و یک بار به ونیز. فشردگی برنامه‌های این سفرها به حدی بود که نه تنها فرصتی برای خودم و نوشتنم باقی نمی‌ماند، بلکه بعضی از شبها شاید فقط دو سه ساعت فرصت خوابیدن پیدا می‌شد.

اما آنچه که در این فشار و استرس و در بحبوحه همه دل‌مشغولی‌ها و درگیری‌های مختلفی که این روزها با آنها درگیرم، حالم را خوب کرده، آدم‌ها، حرف‌ها و یادگارها و نوشته‌هایی است که به طرز عجیبی روی من تاثیر گذاشته است. ادامه‌ی خواندن

به حق مطالب ننوشته!

وبلاگ مجید عرفانیان عنوان وبلاگ من است و من از سفر و گردشگری در آن می‌نویسم. جدا از دوستان و همراهانی که لطفشان همواره شامل حال من و وبلاگم هست و کمابیش همراه من و نوشته‌هایم هستند، بعضی از خوانندگان وبلاگ من را نیز افرادی تشکیل می‌دهند که با جستجوی کلیدواژه‌هایی از سفر، نام شهرها، نام جاذبه‌های گردشگری، نام محله‌ها و خیابانها و… در موتورهای جستجو به وبلاگ من و مطالب من می‌رسند. ادامه‌ی خواندن

کابوس

نفرتم از این روزها
شبیه به هوشیار شدن مستــــــی است

که سردیِ بوسه‌ای تلخ
او را از عمقِ خیالِ آغوشِ معشوق
به تلخیِ عریان واقعیت باز می‌گرداند

و او
مبهوت و ناگزیر
باور می‌کند که

همه عشقبازی آتشینش
در گرمی هرزه‌ترین آغوش شهر
فرو نشسته است…

.

ka4.

شکایت

بديِ دوست داشتن تو اين است
.
كه وقتي تشويشِ تنهايي 
اثبات مي كند
.
كه گاهي بايد دستي باشد 
تا دست ات را وقت چكيدن اشك
كمي فشار دهد
.
و چشمي باشد
تا سكوت پرآشوب ات را عميق و نمناك تماشا كند؛
.
نيستي…!
.
وگر نه،
خوب مي دانم
.
خيال انگيزتر از تو
هيچ رويايي
.
آرامش ام را چنين وسوسه آلود و ژرف تسخير نخواهد كرد…

.

10670147_10204875975129049_2039255235627556322_n.

ساحل مایورکا، اسپانیا

دیدار

“رقص”
يعني حركتِ مواجِ برقِ درخشاني كه در نمناكيِ چشم‌هاي معصوم‌ات موج مي‌زند؛
.
“شوق”
يعني فشارِ دندان‌هاي بالايي بر لب پاييني‌ات كه خنده مستانه را زيركانه از چهره‌ات مي‌ربايد؛
.
“عشق”
يعني هيجانِ غليظي كه در سكوتِ بُريده بُريده‌ات قَلَيان مي‌كند…
.
و
.
“نياز”
يعني التهابي كه نقطه به نقطه درونم را مي‌سايد و التماس مي‌زايد؛
.
“بغض”
يعني آشوب عجيبي كه در گلوگاهِ خاطره برپا مي‌شود و تبادلِ پيام ميان دل و عقل و زبان را مُختل مي‌كند؛
.
“درد”
يعني فشارِ عميقي كه فنجانِ قهوه در بينِ دست‌هايم تحمل مي‌كند و شوريِ اشكِ چكيده در آخرين جرعه را در تلخي‌اش حل مي‌كند!
و صبورانه اجازه مي‌دهد تا چشم‌هايم همچنان به قرمزيِ لبِ فنجانِ نيم‌خورده‌ات در بُهت غريبِ صندلي خالي تو خيره بماند…
.
cup in hand.