فرانسه بعد از پاریس!

فرانسه بی‌گمان فقط پاریس نیست! کشوری که همواره در میان صدرنشینان کشورهای پربازدید دنیا است، دیدنی‌های فراوانی دارد. درست است که پاریس نقشی محوری در جذب گردشگر به فرانسه دارد، اما نباید فراموش کرد که زیبایی‌های زیاد دیگری نیز در این کشور هست که مسافران زیادی با هدف دیدن آنها به فرانسه سفر می‌کنند. این مطلب تلاش دارد تا شما را با مهمترین شهرهای فرانسه بعد از پاریس آشنا کند تا در سفرهای بعدی‌تان، سراغ دیدن آنها نیز بروید. ادامه‌ی خواندن

من و قبله عالم در پاریس!

هفت سال پیش دقیقا در همین روزها برای اولین بار مسافر اروپا شدم. اگر بخواهم دقیق مرور کنم، در چنین روزهایی در شهر پاریس بودم. امروز که نگاه می‌کنم، هم از لحاظ تعداد سفر و هم از لحاظ تعداد روز اقامت، در هیچ شهری از اروپا به اندازه پاریس نبوده‌ام. اتفاقا آخرین سفرم به پاریس درست در همین روزها رقم خورد و در پاریس‌گردیِ این بار، بسیاری از لحظاتی که هفت سال قبل تجربه کرده بودم را در همان نقاط مرور کردم. اما این همه ماجرا نبود؛ چرا که در این سفر جدای از دنبال کردن رد پای مسیرها و تجربه‌های سفر اولم، رد پای ناصرالدین شاه را نیز در پاریس دنبال کردم و مکان‌هایی را دیدم که  143 سال قبل در حوالی همین روزها او در این شهر دیده بود. انگار این سفرم تبدیل شد به دنبال کردن رد پای خودم و قبله عالم در شهر پاریس! ادامه‌ی خواندن

تفریحات در پاریس

پاریس نخستین مقصد اروپایی ایرانی‌هایی است که با هدف تفریح به اروپا سفر می‌کنند. وقتی که در تعطیلات ایرانی در خیابان شانزه‌لیزه قدم می‌زنیم، به سادگی می‌توان صدای ایرانی‌هایی را شنید که فارسی صحبت می‌کنند. این حجم سفر ایرانی‌ها به پاریس از یک سو و حجم بالای سئوالات و ایمیل‌ها و کامنت‌هایی که از عزیزانِ عازم پاریس دریافت می‌کنم از سوی دیگر، من را بر آن داشته است تا بیشتر به پاریس بپردازم. در این مطلب به معرفی تفریحات و سرگرمی‌هایی پرداخته‌ام که در پاریس پر طرفدارند. اگر علاقه‌مندید که از دیزنی‌لند پاریس، کاباره‌های پاریس نظیر مولن‌روژ یا لیدو و یا از تجربه گشتن بر روی رود سن بیشتر بدانید، این مطلب کمک خوبی برای شما خواهد بود. ادامه‌ی خواندن

شاهکارهای موزه لوور

بازدید از موزه لوور، پربازدیدترین موزه دنیا یکی از علاقه‌مندی‌های هر مسافر پاریس است. این موزه آنقدر آثار دیدنی در خود دارد که می‌توان روزهای زیادی را به بازدید از آن پرداخت. اما همین گستردگی و تنوع آثار، باعث شده که بازدید از آن ساده نباشد. کوتاه بودن روزهای اقامت در پاریس از یک طرف و نداشتن حوصله برای ماندن بیش از ۴ ساعت در موزه لوور از طرف دیگر، باعث می‌شود بازدید کنندگان، بسیاری از آثار مهم لوور را نبینند و تنها به دیدن چند اثر بسنده کنند و از موزه بیرون بیایند. اما این مطلب، به معرفی برجسته‌ترین آثار موزه لوور به انتخاب خود موزه می‌پردازد و این اطمینان را می‌دهد که اگر آثار این لیست را در لوور ببینیم، مهمترین آثار را دیده‌ایم. شکی نیست که بازدید از همه آثار موزه لوور روزها و هفته‌ها زمان نیاز دارد و خارج از حوصله یک مسافر عادی پاریس است. ادامه‌ی خواندن

اگر مسافر پاریس هستید (بخش دوم)

راهنمای سفر به پاریس ۲

مطلب “اگر مسافر پاریس هستید” را در سال 2012 یعنی حدود ۴ سال قبل همین موقع‌ها به عنوان راهنمای سفر به پاریس نوشتم. روزی که می‌نوشتمش، فکر نمی‌کردم که بعدها، بخش دومی یا ادامه‌ای برای این مطلب بنویسم. اما دریافت صدها کامنت و ایمیل و پیغام و اظهار لطفی که بابت نوشتن این مطلب از سوی هم‌وطنان عزیزم به من شد، من را بر آن داشت تا نکات دیگری را نیز در قالب “بخش دوم” این مطلب بنویسم تا شاید از این طریق، کمکی به مسافرینی که قصد سفر به پاریس دارند، کرده باشم. ادامه‌ی خواندن

تصویر

پاريس گردي ٤

,Paris in 48 Shots

پاریس این بار خیلی زود دوباره میزبان من و گروهی از همسفرانم بود. برای آنکه در سفر سودای عکاسی وسوسه‌ام نکند و بتوانم به کار بیشتر توجه کنم، دوربینم را با خودم به پاریس نبردم. اما همان طور که حدس می‌زدم، بارها خودم را مستوجب سخت‌ترین تنبیهات بخاطر این تصمیم غلط دانستم! ادامه‌ی خواندن

تصویر

پاریس‌گردی

پاریسی که این بار دیدم

the Paris that I saw this time

Paris majiderfanian 19

پیش‌تر، در سفرنامه‌هایی که از پاریس نوشته‌ام، جاذبه‌های گردشگری معروف پاریس را روایت کرده‌ام. تصاویر این گزارشِ تصویری اما برداشت‌های آزاد من و دوربینم از پاریس در نوروز 1394 شمسی است. من در این سفر همراه و راهنمای همسفران عزیزی بودم که تقریبا تمام وقتم را در خدمت ایشان بودم. این عکس‌ها را در لابلای بازدید از جاذبه‌های مختلف به همراه همسفرانم گرفته‌ام.

ادامه‌ی خواندن

متروی پاریس

حیواناتی در متروپولیتن!

Animals in Paris Metropolitain

شکی نیست که متروی پاریس، بهترین وسیله حمل و نقل در عروس شهرهای دنیا است. شبکه حمل و نقل شهری پاریس، حدود 160 سال قدمت دارد. اولین ترامواهای این شهر با اسب کشیده می‌شدند و بعدها موتورهای دیزلی جایگزین اسب‌ها شدند.

اگر به جمعیت 4.5 میلیون نفری که هر روز با این سیستم جابجا می‌شوند، توجه کنیم، مشخص می‌شود که فرهنگ‌سازی برای استفاده از دومین متروی پر استفاده دنیا (بعد از مسکو) امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. در همین خصوص مسئولین شهری شهر پاریس، مجموعه‌ای از تصاویر را (در قالب یک کمپین) طراحی کرده‌اند و در برخی از ایستگاه‌های مترو نصب کرده‌اند که در آن به برخی از رفتارهای نامناسب بعضی از مسافران این شبکه پرداخته‌اند تا به نوعی به دیگران آموزش بدهند که چه کارهایی را نباید در مترو انجام داد. با اینکه پیش‌تر این تصاویر مشابهی را در جایی (که یادم نیست کجا!) دیده‌ام، اما به اشتراک گذاشتن آن مطمئنم هیچ ضرری ندارد که هیچ، بلکه شاید منشا خیر هم باشد!

Paris Metropolitain 1فیل‌هایی که مانع از خروج مسافران در ایستگاه مورد نظر می‌شوند! ادامه‌ی خواندن

پاریس؛ عشق، هنر و غذا

شاید یکی از سخت ترین بخش های نوشتن مطلب درباره پاریس، انتخاب تیتر برای این مطلب باشه! تیتر مطلب برای شهری که سرشار از عشق، هنر و موسیقی است، رستوران و غذا و شراب بخش مهمی از زندگی مردمانشه، برج ایفل سمبلشه، موزه لوور و تابلوی مونالیزا رو تو دلش جا داده، مردگانش در قبرستانی مثل پرلاشز آرمیدن، آوازه باله و بالرین هاش جهانیه، و… شهری که میشه کلی نکات دیگه در موردش گفت… ادامه‌ی خواندن

پاریس

قطار ونیز – پاریس، تقریبا مثل قطارهای درجه یک 6 تخته خودمون بود. 4 جوان پسر از کره جنوبی و یک پیرزن فرانسوی هم سفرهای من بودن که پیرزنه خیلی زود از کوپه ما رفت. ا موندیم و 4 تا کره ای. حالا هرچی فکر میکردم که اسم اون سریال مسخره شون (جو مونگ) یادم بیاد که سر صحبت رو باز کنم، یادم نمی اومد! فوتبال اما بهانه خوبی بود. خیلی برام جالب بود، اونا خیلی محکم بر این باور بودن که ایران خیلی قوی تر از کره است. جدی از تیم ایران هراس دارن.

 پاریس

صبح ساعت 9 پاریس بودم. از قبل چند تا درخواست رزرو هاستل فرستاده بودم که وقتی رسیدم پاریس و چک میل کردم، فقط یکیشون کانفرم کرده بود. اما با توجه به توضیحاتی که راهنمای توریست ها توی ترمینال کرده بود، محله این هاستل زیاد جالب نبود. لذا بی خیال اش شدم و با کمک همراه اصلی سفرم ( کتاب اروپای غربی Lonely Planet عزیز)، تلاش کردم هاستل هایی که توی خیابان خوب پاریس هست رو پبدا کنم. بعد از حدود 2 ساعت تلاش و پیاده روی، بالاخره یه جا در محله بسیار خوب پاریس، یعنی خیابان ری وولی و درست روبروی ساختمان تاریخی هتل دیویل به نام هاستل ری وولی پیدا کردم.

پاریس توسط رود سن به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم میشه. به بخش شمالی اش میگن Right Bank و به بخش جنوبی اش هم میگن Left Bank. خیابان ری وولی نزدیک رود سن در بخش رایت بانک واقع شده بود. البته همین رایت بانک از یه جایی به بالا دیگه میشه محله پر خطر که اصلا برای اقامت در شب توصیه نمیشه.

تلاش کردم که از راهی برم به سمت هاستل که یه سری چیزا رو تو مسیر ببینم. خیابان شیر (Lyon)، میدان باستیل، اپرای باستیل، کلیسای سنت ماری و کلیسای سنت پائول جاهایی بود که دیدم.

به هرحال اتاق رو گرفتم. اتاقش حمام داشت ولی توالت نداشت. وسایل رو گذاشتم و راه افتادم به سمت کشف پاریس.

تجربه شهرهای قبلی باعث میشد که خیلی زود بتونم خودم رو توی شهر پبدا کنم و این موضوع برای من که کلا 3 روز توی پاریس بودم، خیلی عالی بود. انتخاب برام خیلی سخت بود. کلی جا بود برای دیدن و من نمیدونستم از کدوم شروع کنم.

کلیسای سنت جِروایــز

اولین جایی که رفتم، 2 دقیقه تا هتل فاصله داشت. کلیسایی بزرگ و مرتفع به سبک گوتیک (فکر کنم) که خیلی خوب موقعی رسیدم. چون یه مراسمی داشت داخلش برگزار میشد که من اسمش رو نمیدونم و اونجا هم از هرکس که تونستم پرسیدم، اما انگلیسی زبان پیدا نکردم و آخرش هم نفهمیدم که چی بود. اما هرچی که بود خیلی خوب بود. یه جا وسط مراسم یهو همه خوشحال از جاهاشون بلند شدن و به سمت هم رفتن و خنده کنان یه چیزی رو به هم تبریک گفتن. یه حای دیگه مراسم هم یه کشیش با دو راهبه، آب مقدس آوردن و یه چیزی توی آب میزدن و توی دهان مردم می ذاشتن.

 جزیره ها

وسط رود سن، یه بخش هایی مثل جزیره هست که اونجا مقصد بعدی من بود. اسم منطقه اش ایل دلا سیت بود که منطقه تمیز و زیباییه و من از قسمت شرقش از روی پل ماری واردش شدم.

 کلیسای بزرگ نوتردام

از همون شمال رود، کلیسای نوتردام خودنمایی میکنه. وقتی که نزدیکش میرسی تازه عظمت خودش رو به رخ میکشه. مخصوصا اگر نمای رو غربی اش رو ببینی که واقعا غوغا کردن و چیزی کم نذاشتن. حیف که نمیدونم چرا کلیسا تعطیل بود و از دیدن داخلش محروم شدم. اما همون بیرونش اونقدر جذاب هست که برای دقایقی حسابی میخکوبت میکنه.

جزیره رو به سمت غرب ادامه دادم و چندتا بنای مهم و بزرگی که اونجا بود رو عکاسی کردم. یه ساختمان بزرگ به نام Pref De Pol، کلیسای گوتیکی سنت چاپه له و ساختمان میدان جوستیک. اطلاعات زیادی فعلا نتونستم در موردشون پیدا کنم جز اینکه همه اینها ساختمانهای مهم قلب پاریس هستن.

به غرب جزیره که رسیدم، از روی پل نئوف برگشتم رایت بانک و مستقیم رفتم تا میدان بسیار بزرگ لوور.

 غروب لوور تا میدان کنکورد

چند سالی بود انتظار کشیده بودم تا خودم شخصا غروب خورشید از پشت هرم های موزه لوور رو به تصویر بکشم. از سمت شرق وارد میدان کور کری شدم که ابتدای محدوده موزه لوور هست و در اصل یه میدان محصور در ساختمان غربی موزه است. این میدان از طریق یک دالان به میدان اصلی که هرم ها داخلش هست، وصل میشه و تماشای منظره غروب از این قسمت دیدنیه.

خیلی جالبه که ساعت کشورهای غرب اروپا مثل ایتالیا، فرانسه، بلژیک، هلند و اسپانیا مثل هم هست و بالطبع هرچی که به سمت غرب میریم، غروب دیرتر میشه. باور کنید تا غروب کامل شد، ساعت حدود 10:15 شب بود.

کشیدگی بدنه موزه لوور تا غرب، خیلی ادامه داره، تا حدی که دروازه پیروزی رو هم دربر میگیره (البته دروازه کوچکش رو. دو تا دروازه پیروزی هست: یکی دروازه پیروزی که اسم کاملش Arc the Triomphe Du Carrousel هست که همین کوچیکه است و در محدوده میدان موزه لوور قرار داره و یکی اش هم دروازه پیروزی بزرگ تر هست که همه به نامArc the Triomphe  میشناسیمش. مسیر رو به سمت غرب پاریس و به موازات رود سن همچنان ادامه دادم. رسیدم به پارک بسیار بزرگ  دِس تویلِریس که واقعا دیدنیه و پر از مردمیه که برای پیک نیک اومدن بیرون. شمال این پارک هم یه شهر بازی هست که یه سری هم اونجا زدم و وسیله هاش رو با وسیله های شهربازی های خودمون مقایسه کردم که انصافا تفاوتشون خیلی نبود. انتهای غربی این پارک بزرگ به میدان معروف کنکورد و نماد مصری اش ختم میشه که به دلیل انجام امور شهری، یه بخش هایی اش بسته بود.

 شانزلیزه

بچه که بودم، وقتی اسم لاتین یه سری از جاهای دنیا رو میشنیدم، تصور میکردم که تلفظ فارسی شون درسته و بقیه به خاطر محدودیت های زبانشون این طوری تلفظ میکنن. این شانزلیزه هم از همونا بود. هر وقت میشنیدم که تو فرانسه بهش میگن Champ Elysees، میگفتم ببین چه اسم رو میپیچونن!

به هرصورت، خیابان شانزلیزه از میدان کنکورد در شرق شروع میشه و تا دروازه پیروزی (بزرگ) در غرب امتداد داره. حدود ساعت 11:30 بود که من میدان کنکورد بودم و گفتم که برم پیاده روی در شانزلیزه رو تجربه کنم. حالا هرچی میرفتم، فقط یه خیابان عریض بود که تابلو اش حکایت از شانزلیزه بودنش داشت، اما خبری از مغازه های معروفش نبود!

گفتم شاید تصور ما از اینکه این خیابون پر از مغازه است، اشتباهه! لذا به نیت دیدن دروازه پیروزی، مسیر رو به سمت غرب ادامه دادم. ولی آخه هرچی میرفتی تموم نمیشد که…

اونقدر رفتم تا اینکه از نزدیکیای دروازه پیروزی، تازه بخش معروف خیابان شانزلیزه رو که پر از فروشگاههای برندهای معروفه رو کشف کردم. خط بطلان بر تصور اشتباهم کشیدم و تلاش کردم که راه رفتن در شانزلیزه رو با تمام وجود لمس کنم. مثل همه جای دیگه، اینجا هم پر از کافه و رستورانه. منتها فرقش اینه که اینجا شانزلیزه است…!

آخر شب هم با مترو رفتم هتل. آخربن متروی پاریس، از همه ایستگاههاش ساعت 1 راه میافته و من فکر کنم با آخرین مترو رفتم هتل. واقعا اینکه میگن متروی پاریس واسه خودش یه شهره، درست میگن و فقط وقتی که تجربه میکنی، معناش رو درک میکنی.

 دوچرخه سواری در پاریس

دیدم پاریس مثل بقیه شهرها نیست که بشه با پیاده روی به همه بخش هاش یه سرکی زد. با کمی جستجو، محل اجاره دوچرخه رو پیدا کردم. همه جای شهر ایستگاههای دوچرخه هست، اما اونا کارت اعتباری میخواد که من نداشتم. در حین جستجو برای پیدا کردن محل اجاره دوچرخه، یه نمایشگاه از کارای یه عکاس رو هم دیدم که موضوعش مراسم عروسی در فرهنگ های مختلف بود.

به هر ترتیب دوچرخه رو گرفتم و پاریس نوردی رو شروع کردم.

 قبرستان پرلاشز

قبرستان معروف پرلاشز که محل دفن خیلی از آدمهای معروفیه که ما باهاشون آشنا هستیم، در بخش شرقی شهر و در نیمه میانی شمال شهر واقع شده. بعد از کلی طی کردن سربالایی، خیس از عرق رسیدم اونجا. دوچرخه رو قفل کردم و رفتم داخل. خیلی ها اونجان. نویسنده ها، دانشمندان، شاعران، کشته شده های سوانح مثل سقوط هواپیما و… و منیر مجیدی (خواننده قدیم ایرانی)، غلامحسین ساعدی و صادق هدایت.

فاتحه ای برای همه شون خوندم و یه چرخی حدود یک ساعت و نیم داخل قبرستان زدم و به سمت مقصد بعدی راه افتادم.

 کلیسا و تپه موماخ

رفتم به سمت منطقه نا امن تر پاریس. ناچار بودم برای رسیدن به تپه ای که از روی اون میشه همه پاریس رو دید، باید بریم اونجا. یه جاهایی اش دقیقا مثل میدون شوش خودمونه. سربالایی ها، دیگه یه جاهایی اش خیلی شدید بود. به هر صورت رسیدم پای پله هایی که از تپه میرفت بالا. وقتی میرسی بالا، منظره اش وصف ناشدنیه. خیلی خوبه. هرکیس میره پاریس، اگه اینجا رو نبینه واقعا یه دیدنی مهم رو از دست داده.

این بالا فقط یه کلیسا و یه منظره نیست. یه بخشی از زندگی جاریه. مردم روی پله ها میشینن و نوازنده ها و خواننده ها اجرا میکنن. مردم حسابی زنده ان، زندگی میکنن. این حس و حال من رو ساعت هایی اونجا نگه داشت.

داخل کلیسا هم خیلی قشنگه. اما عکاسی ممنوع بود، لذا ناچار شدم مثل خیلی از جاهای دیگه دزدکی عکس بگیرم که البته سخت بود، اما لذتش بیشتره!

این محدوده کلا به منطقه مونت مارتی مشهوره.

 راسته تاتر و اپرا

یه محدوده نسبتا وسیعی، به محدوده اپرا و تاتر معروفه. یه خیابان هست به نام خیابان اپرا که انتهاش بنای معروف اپرا قرار داره. ساختمان اپرا خیلی بزرگ و با ابهت بود و فقط به بخش هایی از داخلش اجازه بازدید بود.

غیر از این راسته، دو راسته دیگه هم هست که در اصل شامل 8 محله است و همه اینها محدوده ایه که تاتر و اپرا اونجا زیاده.  با دوچرخه یه دور کامل توی این محله ها زدم و از دیدن این همه کافه لذت بردم.

 برج ایفل

دوچرخه رو پس دادم و با مترو رفتم به سمت ایفل. یه ایستگاه زودتر پیاده شدم تا از هتل دس اینولیدِس عکس بگیرم. بعد هم پیاده رفتم به سمت برج ایفل. من از سمت شرق وارد محوطه بزرگ فضای سبز جلوی برج شدم که حدودا یک ربعی تا خود برج، پیاده راه بود. رفتم توی صف و درست یک ساعت انتظار کشیدم برای بالا رفتن. برج سه ایستگاه داره. ایستگاه 2 همه باید از آسانسور پیاده بشن. حتی اونایی که میخوان برن بالاتر. آسانسوری که میره تا ایستگاه 2، در داخل هر 4 تا پایه برج وجود داره و به صورت اریب بالا میره. اما ایستگاه 2 تا 3 یه آسانسور مستقیمه که در مرکز برج قرار داره و صاف میره بالا. ایستگاه 2 دوباره یه صف هست برای این آسانسور که در مجموع حدود 2 ساعت طول کشید تا بالا رسیدم و تقریبا دیگه هوا تاریک شده بود. بلیط برای این ایستگاه حدودا 13 یورو بود که از همون پایین میشد تهیه اش کنی. بالای برج هم که دیگه نیاز به تعریف نداره. منظره شهر پاریس و رود سن و… خلاصه باز هم جای همه خالی.

تا اومدم پایین، ساعت 12:30 بود و برگشتم هتل.

 موزه لوور

صبح مثل سحرخیزها، ساعت 8:30 رفتم دم موزه و خوشبختانه قبل از تشکیل صف اونجا بودم. خیلی جلو افتادم. درست ساعت 9 رفتم داخل موزه و داخل هم حسابی خلوت بود. یک موزه بسیار بسیار بزرگ که دیدنش در یک روز رو باید فراموش کرد.

خوشبختانه نقشه بسیار خوبی داره که میتونی انتخاب کنی که کجاش رو ببینی. من در فرصت چند ساعته امٍ این بخش ها رو دیدم:

اشیای مصر باستان، اشیای یونان، اشیای ایران، مجسمه های ایتالیایی، نقاشی های ایتالیایی، تمدن آفریقا و یه سرک پراکنده ای به چند جای دیگه.

بعد از اون هم دیگه عصر شده بود و باید یواش یواش با پاریس خداحافظی میکردم.

پی نوشت:

– دارم تند تند مینویسم برای جبران. ببخشید اگه غلط تایپی دارم.

– دیگه آخر سفر نزدیکه. من مادریدم

– مونده نوشتن آمستردام و بارسلونا

– نظر دادن براي مطلبي كه آخر نوشته قبلي بيان كردم، يادتون نره