چمداني به اندازه تنهايي من

وقتي كه امروز صبح (دوشنبه ١٤ اسفند ٩١) توي فرودگاه با يك چمدان مسافرتي منتظر رسيدن زمان پرواز بودم، داشتم با خودم شعر سهراب رو مرور ميكردم و در ميان ترديدهايي كه اين روزها باهاشون مواجهم، خودم رو در آستانه مسافرتي كاري-شخصي ميديدم كه حتي خود سفر هم سرشار از ترديد بود!

.

برنامه ها و هزينه هاي سفر
بازديد از يك نمايشگاه بزرگ گردشگري، يك ملاقات كاري با يك شركت گردشگري، رفتن به خونه دو دوست در دو شهر مختلف، ملاقات با يك دوست همزمان با نمايشگاه، پيگيري يك قرارداد معوق مونده، انجام يك كار بانكي كوچك و البته عكاسي، برنامه هايي است كه فكر ميكنم در طول روزهاي اين سفر رقم خواهد خورد. با احتساب ديشب تا حالا كه درگير مقدمات سفر هستم، دو شبه كه نخوابيدم و اين حسابي داره آزارم ميده. اين سفر هزينه چنداني براي من نخواهد داشت. بليط سفر رو در ازاي كاري كه چند ماه پيش كرده بودم، بدون پرداخت هيچ وجهي گرفتم و بيشتر شبهاي اقامتم رو هم در خونه دوستانم خواهم گذروند. اون دو سه شبي رو هم كه بايد جايي اقامت كنم، از Dormitory استفاده خواهم كرد كه هزينه اش در حدود ١٠ يورو خواهد بود. فكر كنم اين سفر يك ركورد از بابت كم هزينه بودن باشه؛ اونم در شرايطي كه هزينه هاي سنگين سفر، اين روزها باعث شده كه كمتر فرصت سفر كردن رو بشه فراهم كرد…

. ادامه‌ی خواندن

دوحه

این اولین یادداشت من در یک سفر و به عنوان یک سفرنامه است. حدود ۳ ساعت طول کشید (درست تا ساعت ۴ صبح) که تجاربم رو در روز اول اقامت در آتن بنویسم. اما احمقانه ترین کاری که کردم تا اینجای سفر، این بود که اون رو مستقیم توی محیط بلاگفا تایپ کردم و بعد از فشردن دکمه ثبت، با این پیغام مواجه شدم که لطفا نام کاربری و کلمه عبور را وارد کنید!!!
قطعا نمیتونم در مورد احساسی که بهم دست داد توضیح بدم، اما میتونم به یقین بگم بدترین احساس ممکن بود…

به هرحال باید دوباره بنویسم و این بار از کمی قبل تر یعنی از دوحه می نویسم، البته فردوگاه دوحه.

نکته ای که در فرودگاه دوحه نظرم رو جلب کرد، این بود که حدودا از هر ۱۰ نفری که وارد فرودگاه میشدن، بیشتر از ۹ نفرشون میرفتن به سمت سالن ترانسفر که بیشترش هم مقاصد اروپایی بود و اگر کمی به حافظه مون رجوع کنیم، یادمون میاد که قطر کلی جنوبی تر از شهرهای مهم اروپا است، اما تونستن با یه سری چیزا کلی از مسافرای شرق رو به جنوب بکشونن و بعد به غرب ببرن!

حیف این موقعیت طلایی تهران که به همین سادگی از دست رفته… یعنی واقعا نمیشه توی سالن ترانزیت فرودگاه امام، قوانین اسلامی نباشه و از این موقعیت بهتر استفاده بشه؟

اما نکته جالب دیگه ای که توی فرودگاه دوحه بود، طراحی خاص سالن بود. به این ترتیب که یک سالن نسبتا بزرگ وجود داره با کلی کانتر که در جاهای مختلف سالن قرار داره، حتی وسط سالن. اما نکته اینجاست که هر کدوم از سالن های ترانزیت این کانترها، به صورت اختصاصی است و درست زیر کانتر واقع شده و مسافر بعد از عبور از گیت، با پله برقی به سمت سالن ترانزیت اختصاصی همون پرواز هدایت میشه. نمیدونم چند فرودگاه دیگه هم این سیستم رو دارن، اما برای من که اولین بار این سیستم رو دیدم خیلی جالب بود.

آنچه که مسلمه اینه که من باید دوباره همه چیز رو درباره آتن بنوسیم که تلاش میکنم امروز در حد فاصل آتن تا بندر پاترا توی اتوبوس این کار رو بکنم و در اسرع وقت با پیدا کردن اولین اینترنت کانکشن، آپلود کنم.

پی نوشت:

– از آرش عزیز و اشکان عزیز که از قبل از سفر تا الآن همراه و یاورم بودن و هنوز هم لطفشون شامل حالمه واقعا ممنون.

– آتن خیلی هوا گرمه، خیلی زیاد

– سفرنامه را باید اول در فایل ورد نوشت و بعد در بلاگفا کپی کرد!

– توی آتن یه دوست خیلی خوب پیدا کردم که خیلی اطلاعات ازش گرفتم.

1 3 4 5