کفش، وجدان، حسرت!

سال ٨٩ بود كه قصد كردم براي اولين بار به صورت بك پكري به اروپا سفر كنم. اشكان (بروج) و آرش (نورآقايي) به كمكم آمدند. از نكات كلي تا ريزه كاري ها هرچه مي دانستند گفتند. اشكان حتا براي خريد وسايل سفر با من همراه شد. رفتيم جنوب خيابان وليعصر و ٢ تا كوله پشتي (در دو سايز)، دو تا شلوار سفري و يك جفت صندل حرفه اي (مخصوص كوهنوردي و پياده روي) خريديم.
با آن صندل، به همان سفر معروف و پرماجراي اروپا رفتم كه اولين سفر من به اروپا بود. سفر بيش از ٢ هفته طول كشيد و شايد بيش از ٣٠٠ كيلومتر را در ٦ كشور پياده روي كردم. انصافا كفش مناسب و راحتي بود و در هنگام راه رفتن احساس خوبي داشتم.

4298تابستان 89، میدان موزه لوور با همان صندل

.

از آن سفر كه برگشتم، واقعا ديگر از آن صندل انتظار چندانی نداشتم، چراکه بيش از توقع من كار كرده بود؛ هرچند که هنوز همه چيزش سالم به نظر ميرسيد. ادامه‌ی خواندن

لندن با طعم افغاني!

اين بار كه در پروازي به مقصد انگلستان نشسته بودم، خوشحال بودم كه بالاخره بعد از ٤ تجربه زمستاني و سرد، گرماي انگليس را نيز لمس خواهم كرد! تصوري كه تحققش برايم كمي عجيب و باور نكردني بود كه در خيابانهايي كه همواره از سرما لرزيده ام، از گرما عرق كنم!

IMG_5329

بامداد يكشنبه اول سپتامبر از طريق فرودگاه استنستد وارد انگليس شدم و بيدرنگ به سمت ايستگاه ترن اكسپرس سريع السيري رفتم كه فاصله فرودگاه تا ايستگاه قطار و مترو خيابان ليورپول را (كه در محدوده مركزي شهر لندن وجود دارد) در حدود ٤٥ دقيقه طي ميكند.
هنگامي كه در تاريكي نيمه شب به نورهايي خيره شدم بودم كه از پنجره قطار سوسو ميزد، به اين موضوع فكر ميكردم كه با توجه به برنامه هاي كاري كه در پيش دارم، آيا فرصت ديدار از هيچ جاي جديد يا حتي تكراري را در لندن خواهم داشت يا نه!

.

ادامه‌ی خواندن

فرانکفورتِ تجاری (Commercial Frankfurt)

پنجمین شهر بزرگ آلمان و بزرگترین شهر ایالت هِسِن، بعد از مدتها من رو به گردشگری به سبک قدیم خودم واداشت! دوباره بعد از مدتها دوری از گردشگری به شیوه مورد علاقه ام، تونستم طوری شهرگردی کنم که انگار برای من بهترین شیوه است! این یعنی اینکه اول با جستجو در منابع اطلاعاتی موجود، جاهای دیدنی شهر رو پیدا کنی و بعد اونا رو روی نقشه پیاده کنی و بعد یک مسیر پیاده روی برای بازدید از اونها روی نقشه (یا توی ذهنت) طراحی کنی و بعد پاشنه کفش رو بالا بکشی و بزنی به عمق اکتشاف! درست در عمق این اکتشاف که بودم، به این نکته داشتم فکر میکردم که باید یک نظریه برای گردشگری به این سبک بنویسم و بصورت جدی ارائه اش کنم. حتی به یه اسم مناسب هم براش فکر کردم؛ یه چیزی توی مایه های Pre-research Fast Tourism

قبل تر بارها به فرانکفورت سفر کرده بودم. اما زمان توقفم در این شهر حداکثر 4 تا 5 ساعت بود. دفعاتی که از طریق فرودگاه وارد شهر میشدم و توقف ترانزیت پروازی داشتم که فرصت بازدید از شهر دست نمیداد. اما چند باری رو که با قطار از این شهر گذشتم و در اون توقف های چند ساعته داشتم، قدر دونسته بودم و اطراف ایستگاه اصلی قطار شهر رو (که مثل اغلب شهرهای اروپا، مهمترین بخش شهر هست) رو چرخیده بودم.

مجید عرفانیانبر بلندای فرانکفورت

. ادامه‌ی خواندن

جایزه ای برای گردشگری مدرن

اگر همه چیز به خوبی پیش برود، حدود 3 ماه دیگر باید برای حضور در نمایشگاه گردشگری “بازار جهانی سفر” یا همان World Travel Market که به نمایشگاه WTM مشهور شده است، به لندن سفر کنم که این سومین فرصت حضور من در این نمایشگاه و دومین تجربه حضور من به عنوان غرفه دار در آن خواهد بود. وقتی که به عنوان غرفه دار در این نمایشگاه حضور پیدا می کنی، از زمان ثبت نام تا زمان برگزاری بطور مستمر از سوی نمایشگاه، مخاطب ایمیل ها و اطلاع رسانی های مرتبط قرار می گیری. چند روز قبل که ایمیلم را چک می کردم، متوجه دریافت ایمیلی از سوی WTM شدم که در آن فرصتی جالب برای غرفه داران فراهم شده بود که در صورت تمایل در آن مشارکت کنند.

01

ادامه‌ی خواندن

پا در هوا!

از حدود 2 سال قبل که فیلم UP in the Air رو دیدم، احساس همذات پنداری شدیدی با شخصیت اول این فیلم داشتم و همیشه فکر میکردم که انگار یه جورایی این فیلم داستان زندگی منو روایت می کنه. شاید خیلی از دوستای دور و نزدیک من، توصیه من به دیدن این فیلم رو شنیده باشن و اینکه من تاکید کردم که این فیلم، انگار زندگی منه. جالب هم اینه که هر کدوم از دوستام که بعد از توصیه من رفتن و این فیلم رو دیدن، اذعان کردن که درسته! همشون بِلا استثنا گفتن که شباهتهای زیادی بین من و رایان (نقش مرد اول این فیلم) وجود داره. 01 ادامه‌ی خواندن

چمداني به اندازه تنهايي من

وقتي كه امروز صبح (دوشنبه ١٤ اسفند ٩١) توي فرودگاه با يك چمدان مسافرتي منتظر رسيدن زمان پرواز بودم، داشتم با خودم شعر سهراب رو مرور ميكردم و در ميان ترديدهايي كه اين روزها باهاشون مواجهم، خودم رو در آستانه مسافرتي كاري-شخصي ميديدم كه حتي خود سفر هم سرشار از ترديد بود!

.

برنامه ها و هزينه هاي سفر
بازديد از يك نمايشگاه بزرگ گردشگري، يك ملاقات كاري با يك شركت گردشگري، رفتن به خونه دو دوست در دو شهر مختلف، ملاقات با يك دوست همزمان با نمايشگاه، پيگيري يك قرارداد معوق مونده، انجام يك كار بانكي كوچك و البته عكاسي، برنامه هايي است كه فكر ميكنم در طول روزهاي اين سفر رقم خواهد خورد. با احتساب ديشب تا حالا كه درگير مقدمات سفر هستم، دو شبه كه نخوابيدم و اين حسابي داره آزارم ميده. اين سفر هزينه چنداني براي من نخواهد داشت. بليط سفر رو در ازاي كاري كه چند ماه پيش كرده بودم، بدون پرداخت هيچ وجهي گرفتم و بيشتر شبهاي اقامتم رو هم در خونه دوستانم خواهم گذروند. اون دو سه شبي رو هم كه بايد جايي اقامت كنم، از Dormitory استفاده خواهم كرد كه هزينه اش در حدود ١٠ يورو خواهد بود. فكر كنم اين سفر يك ركورد از بابت كم هزينه بودن باشه؛ اونم در شرايطي كه هزينه هاي سنگين سفر، اين روزها باعث شده كه كمتر فرصت سفر كردن رو بشه فراهم كرد…

. ادامه‌ی خواندن

دوحه

این اولین یادداشت من در یک سفر و به عنوان یک سفرنامه است. حدود ۳ ساعت طول کشید (درست تا ساعت ۴ صبح) که تجاربم رو در روز اول اقامت در آتن بنویسم. اما احمقانه ترین کاری که کردم تا اینجای سفر، این بود که اون رو مستقیم توی محیط بلاگفا تایپ کردم و بعد از فشردن دکمه ثبت، با این پیغام مواجه شدم که لطفا نام کاربری و کلمه عبور را وارد کنید!!!
قطعا نمیتونم در مورد احساسی که بهم دست داد توضیح بدم، اما میتونم به یقین بگم بدترین احساس ممکن بود…

به هرحال باید دوباره بنویسم و این بار از کمی قبل تر یعنی از دوحه می نویسم، البته فردوگاه دوحه.

نکته ای که در فرودگاه دوحه نظرم رو جلب کرد، این بود که حدودا از هر ۱۰ نفری که وارد فرودگاه میشدن، بیشتر از ۹ نفرشون میرفتن به سمت سالن ترانسفر که بیشترش هم مقاصد اروپایی بود و اگر کمی به حافظه مون رجوع کنیم، یادمون میاد که قطر کلی جنوبی تر از شهرهای مهم اروپا است، اما تونستن با یه سری چیزا کلی از مسافرای شرق رو به جنوب بکشونن و بعد به غرب ببرن!

حیف این موقعیت طلایی تهران که به همین سادگی از دست رفته… یعنی واقعا نمیشه توی سالن ترانزیت فرودگاه امام، قوانین اسلامی نباشه و از این موقعیت بهتر استفاده بشه؟

اما نکته جالب دیگه ای که توی فرودگاه دوحه بود، طراحی خاص سالن بود. به این ترتیب که یک سالن نسبتا بزرگ وجود داره با کلی کانتر که در جاهای مختلف سالن قرار داره، حتی وسط سالن. اما نکته اینجاست که هر کدوم از سالن های ترانزیت این کانترها، به صورت اختصاصی است و درست زیر کانتر واقع شده و مسافر بعد از عبور از گیت، با پله برقی به سمت سالن ترانزیت اختصاصی همون پرواز هدایت میشه. نمیدونم چند فرودگاه دیگه هم این سیستم رو دارن، اما برای من که اولین بار این سیستم رو دیدم خیلی جالب بود.

آنچه که مسلمه اینه که من باید دوباره همه چیز رو درباره آتن بنوسیم که تلاش میکنم امروز در حد فاصل آتن تا بندر پاترا توی اتوبوس این کار رو بکنم و در اسرع وقت با پیدا کردن اولین اینترنت کانکشن، آپلود کنم.

پی نوشت:

– از آرش عزیز و اشکان عزیز که از قبل از سفر تا الآن همراه و یاورم بودن و هنوز هم لطفشون شامل حالمه واقعا ممنون.

– آتن خیلی هوا گرمه، خیلی زیاد

– سفرنامه را باید اول در فایل ورد نوشت و بعد در بلاگفا کپی کرد!

– توی آتن یه دوست خیلی خوب پیدا کردم که خیلی اطلاعات ازش گرفتم.

1 2 3 4