اسپانیا شناسی

امسال را با بارسلونا و اسپانیا شروع کردم. یک اسپانیا گردی حدودا 15 روزه که از شرق تا شمال و بعد تا مرکز و بعد تا جنوب و در نهایت تا غرب اسپانیا ادامه پیدا کرد و در نهایت به پایتخت همسایه اسپانیا، لیسبون ختم شد. این بار اسپانیا را عمیق تر از همیشه دیدم و درک کردم و نکات بسیار خوبی را آموختم. ادامه‌ی خواندن

ویدیو

شبهای بارسلونا

سفرنامه بارسلونا؛ اولین سفرنامه ویدیویی من

 Barcelona: the first “Travel Video” in my blog

این سفرنامه، اولین سفرنامه ویدیویی من است که بعد از کلی چالش درونی برای انجام یا عدم انجام، آن را به انجام رساندم. این البته بیشتر شبیه به یک تمرین است. فکر کردم کجا بهتر از بارسلونا که تبدیل به اولین تجربه سفرنامه ویدیویی من شود.

نمیدانم حاصل کار چقدر خوب است! اما اگر به نظرم خوب برسد و البته به نظرتان خوب برسد، تلاش خواهم کرد این نوع روایت را ادامه دهم و تا جای ممکن بهترش کنم.

موسیقی که روی تصاویر گذاشته ام، از آلبومی به نام Barcelona Nights انتخاب شده که در سفر قبلی ام به بارسلونا از Hotel Arts تهیه کردم. همان شبی که در بارسلونا قدم زدم و این تصاویر را با موبایل ضبط کردم، در تمام طول مسیر، به همبن آلبوم موسیقی گوش کردم و دیدن این تصاویر مرا به شدت یاد این موسیقی می اندازد. مسیری که در این تصاویر طی کردم شامل کوچه پس کوچه های محله El Raval، خیابان La Rambla، محله Gotic، محله کلیسای بارسلونا، میدان کاتالونیا و برخی دیگر از خیابان ها و کوچه های بارسلونا است.

از اسپانیا 2

دستگاه‌هایی در پالما د مایورکا

در طول روزهای سفر به جزیره مایورکا و شهر پالما در اسپانیا، دو بار از دیدن دو دستگاهی که در فروشگاه‌های این شهر بود، بسیار لذت بردم و آرزو کردم که کاش مشابه آن‌ها در ایران هم وجود می‌داشت.

1. دستگاه توزین

در یکی از فروشگاه‌هایی که در نزدیکی محل اقامتم بود، در هنگام خرید میوه و سبزی با این دستگاه مواجه شدم. اگر تجربه خرید میوه و سبزی در فروشگاه‌های بزرگ را داشته باشید، یکی از گلوگاه‌های این فروشگاه‌ها، نقاطی است که برای توزین میوه و سبزی وجود دارد. غالبا در این نقاط صف‌هایی گاها بلند تشکیل می‌شود. من هرگاه به فروشگاه هایپراستار در تهران مراجعه می‌کنم، یکی از معضلاتم ایستادن در صف توزین میوه و سبزی است. این گاهی باعث می‌شود که حتا میوه و سبزی را از این فروشگاه تهیه نمی‌کنم و اقلام مورد نیازم را از میوه فروشی محل تهیه می‌کنم. اما وجود چند دستگاه از نمونه زیر در فروشگاه نزدیکی محل اقامت من در مایورکا، باعث شده بود که چیزی به اسم صف وجود نداشته باشد.

spain-palma de mallorca3همان‌گونه که در تصویر مشخص است، این دستگاه حجم بسیار کوچکی دارد و کار با آن نیز بسیار ساده بود. حتا شاید بتوان گفت که این دستگاه درست شبیه به دستگاه‌هایی است که مثلا در همین فروشگاه‌های هایپراستار نیز وجود دارد، با این تفاوت که پشت آنها در ایران، کاربران فروشگاه می‌نشینند و مشتریان امکان استفاده مستقیم از آن را ندارند. شاید علت‌اش عدم وجود اعتماد و یا عدم آشنایی مردم با دستگاه‌هایی از این دست باشد. ادامه‌ی خواندن

از اسپانیا…

ساندویچ مرغ و بطری آبی که از فرودگاه فرانکفورت در کوله پشتی‌ام مانده را در یخچال خانه می‌گذارم. پرتقال کوچکی را هم که از مایورکا تا بارسلونا و بعد تا مادرید و بعد دوباره تا بارسلونا و بعد تا فرانکفورت و بالاخره تا تهران با خودم حمل کرده ام بر روی میز می‌گذارم تا شاید بالاخره وقت خوردنش فرا رسیده باشد. بسته بیسکویت کوچکی که از مادرید گرفته بودم را نیز در کابینت می‌گذارم. وسیله ها را که از کوله پشتی خارج می‌کنم، تازه چشمم به کیکی می‌افتد که در بارسلونا خریده بودم و در کوله گذاشته بودم. خوشحال آن را از داخل جیب کوله پشتی بیرون می‌آورم. همه اینها من را به فکر فرو می‌برد. سعی می‌کنم روزهای سفرم را دوباره مرور کنم. سعی می‌کنم مرور کنم که بجز این خوردنی‌ها که هر کدام از یک شهر تا اینجا همراه من آمده‌اند، چه چیزهای دیگری از شهرهای مختلف در این سفر با من همراه بوده است؟ نتیجه این بررسی بسیار جالب و تفکر برانگیز است…

.

majiderfanian 5نقاشی‌های یک نقاش آرژانتینی در اسپانیا ادامه‌ی خواندن

داستان‌های سفر – 1

داستان میلاد و مارتین و فرشته‌ها

عصر روز سه شنبه در مادريد نشسته بودم كه ناگهان يادم آمد بايد به “برونو” در برلين ايميل ميزدم تا نامه اي را براي من آماده و ارسال كند. اين كار را انجام دادم. صبح روز چهارشنبه “برونو” پاسخ داد كه در آمريكا است، اما با دفترش در برلين هماهنگ مي كند كه اين كار را انجام دهند. از من خواست تا خودم متن نامه را آماده كنم تا كار زودتر به نتيجه برسد. بلافاصله با “محسن” در ايران تماس گرفتم و از او خواهش كردم زحمت اين كار را برعهده بگيرد. صميمانه پذيرفت و نامه را از تهران براي من كه در مادريد بودم فرستاد.
نامه را براي “برونو” در آمريكا فرستادم. چند ساعت بعد ايميلي از برونو دريافت كردم كه حكايت رد و بدل شدن چند ايميل بين او و دفترش در برلين داشت. در نهايت برای من نوشته بود كه نامه صبح پنجشنبه ساعت ١٠ در برلين آماده تحويل است.
ساعت حوالي ٨ شب بود. بايد ظرف چند ساعت كسي را در برلين پيدا مي‌كردم كه نامه را حضوري دريافت كند. با توجه به تعطيلي رسمي جمعه اين هفته در آلمان و تعطيلي هفتگي جمعه ها در ايران، ارسال از طريق پست ريسك بالايي داشت. چون نامه بايد روز شنبه در تهران به دستم مي‌رسيد. به اين فكر كردم كه اگر كسي كه نامه را در برلين دريافت مي كند، می‌توانست نامه را به طريقي در روز جمعه (امروز) به فرانكفورت ارسال كند، مي توانستم خودم در حدفاصل پرواز كانكشن بين بارسلونا و تهران كه در فرانكفورت توقف دارد، آن را دريافت كنم.
زمان خيلي كم بود. بايد ظرف يكي دو ساعت كسي را در برلين پيدا مي كردم. با چند نفر از دوستان در شهرهاي مختلف مطرح كردم. مسيح در مادريد كه همراهم بود با چند نفر از دوستانش در آلمان موضوع را طرح كرد و بسيار پيگيري كرد. فرشته (که به دلیل حضور یک دوست دیگر در این ماجرا با همین نام، و به دلیل ورود زودتر او به ماجرا او را بعد از این فرشته اول می‌نامم) هم در تهران خيلي جدي دست به كار شد و با خيلي از دوستانش در جاهاي مختلف ارتباط گرفت. حدود دو سه ساعتي من و مسيح و فرشته اول در مادريد و تهران در حال پيغام فرستادن براي دوستانمان در شهرهاي مختلف آلمان بوديم. تقريبا همه آنهايي كه احتمال مي داديم بتوانند كمك كنند، به دلايل مختلف اعلام كردند كه نمي توانند. فقط مانده بود كه فرشته (دوم) دوست مشترك من و فرشته اول كه در برلين زندگي مي كند و از بدِ شانسِ ما در این روزها را در آمريكا می‌گذراند، جواب دهد. آخرشب بود كه فرشته اول خبر داد كه فرشته دوم را پيدا كرده و او در حال تماس با دوستانش در برلين است. ادامه‌ی خواندن

در بارسلونا

به شهري آمده‌ام كه مي‌دانم سالها قبل در آن زندگي كرده‌ام. روزي روزگاري در اين شهر برو بيايي داشته‌ام. اينجا، مي‌دانم كه بسيار ساخته‌ام، نواخته‌ام و پرداخته‌ام.
هرگاه كه اينجا مي‌آيم، شاعر مي‌شوم، عاشق مي‌شوم، هنرمند مي‌شوم! روح اين شهر نفوذ مي‌كند در بطن سلول‌هاي مرده جسمم و مثل يك شوك بزرگ، دوباره زندگي را در آن‌ها به جريان مي‌اندازد. احساس مي‌كنم كه من به اين شهر سفر نمي‌كنم؛ بلكه تمام روزهايي كه در خارج از اين شهر مي‌گذرانم را در سفر هستم و وقتي كه به اينجا مي‌آيم، گویی در خانه هستم.
و من روزي به اين شهر بازخواهم گشت. اين يك واقعيت انكارناشدني است…
.

گشتی تصویری در بارسلون

IMG_6156خیابان لارامبلا (La Rambla) معروف‌ترین خیابان در تمام اسپانیا

ادامه‌ی خواندن

عروسی در پالما

“پالما” به نوعی معروف ترین شهر جزیره بسیار بزرگ “مایورکا” محسوب می‌شود که معمولا به آن “پالما د مایورکا” می‌گویند و معنی آن “پالمای مایورکا” است. دیروز در نهمین روز حضورم در مایورکا بالاخره فرصتی دست داد تا گشتی در پالما بزنم و کمی اکتشاف چاشنی این سفر کنم. اتفاق جالبی که در گشت‌زنی دیروز افتاد، حضور در یک کلیسا در زمان برگزاری یک مراسم عروسی بود که در تمام سفرهایم، برای اولین بار شاهد چنین اتفاقی بودم.

این مراسم در داخل کلیسایی با نام Basilica de Sant Francesc در قسمت شرقی بافت تاریخی پالما برگزار شد. این کلیسای گوتیک مربوط به قرن 13 میلادی است و انصافا کلیسای بسیار زیبایی است که برگزاری عروسی در آن حسابی خاطره انگیز است. شما را به دیدن گزارشی تصویری از این عروسی ساده دعوت می‌کنم:

 IMG_4635لحظه ورود من به کلیسا

.IMG_4636نمایی کلی از کلیسا و مراسم ادامه‌ی خواندن