قسم به قشم

گونه‌های یخ کرده‌ام اولین عضوی است که قشم را درک می‌کند. وقتی که از فضای خنک داخل هواپیما، پا را بر روی سکوی بالای پله‌های هواپیما می‌گذارم، بادی گرم صورتم را نوازش می‌کند و از حضور دوباره در قشم، ناخودآگاه لبخندی عمیق بر چهره‎‌ام می‌نشیند. چهل و چند کیلومتر مسیر فرودگاه تا شهر قشم، فرصت خوبی است که به خلیج فارس چشم بدوزم و مرور کنم که این فرصتِ غنیمتِ اکتشافِ سرزمین مورد علاقه‌ام را این بار صرف کدام نقطه کنم. از تنگه اعجاب‌انگیز چاهکوه تا جزیره نقره‌گون هنگام و جزیره سرخ رنگ هرمز و روستاهای جذابی نظیر لافت، طبل، شیب‌دراز، سلخ و پی‌پشت و سوزا، نام‌ها همین طور از مقابل ذهنم می‌گذرند. به هتل می‌رسیم و اتاق را تحویل می‌گیرم. همه ذهنم تردید است. این تردید تا شب با من می‌ماند و هرچه می‌گذرد نام‌های بیشتری به گزینه‌هایم اضافه می‌شود. آنقدر ایده به ذهنم می‌آید که ترجیح می‌دهم فکر کردن را کنار بگذارم و تصمیم‌گیری را به صبح موکول کنم. ادامه‌ی خواندن