تصویر

نورنبرگ (نورمبرگ)

Nuremberg; Unknown & Beautiful

ناشناخته و جذاب!

به شهرهای دیدنی آلمان که فکر می‌کنیم، در وهله اول یاد شهرهایی نظیر برلین، مونیخ و هامبورگ و در وهله دوم شهرهایی نظیر فرانکفورت و کلن و دوسلدورف می‌افتیم. اما تجربه بازدید از نورنبرگ (یا نورمبرگ) جای تردیدی برایم باقی نگذاشت که شهرهای آلمان هر یک به نحوی زیبا و دیدنی‌اند. ادامه‌ی خواندن

کریسمس در فرانکفورت

Christmas in Frankfurt

برای سفر بارسلونا که از 4 تا 12 دسامبر برنامه‌ریزی شده بود، از هواپیمایی لوفتانزا بلیط پرواز تهیه شده بود. از آنجا که فاصله زمانی پرواز تهران-فرانکفورت تا پرواز فرانکفورت-بارسلونا نسبتا طولانی بود، توانستم به مرکز شهر فرانکفورت بروم و تجدید دیداری با این شهر تجاری داشته باشم.

وقتی که به بخش تاریخی شهر رفتم، با تجربه‌ای بسیار جالب مواجه شدم. حال و هوای شهر واقعا تحت تاثیر کریسمس، رنگ و بویی متفاوت به خود گرفته بود. طبق یک رسم همیشگی، معمولا شهرهای اروپایی از تاریخ 1 نوامبر به استقبال سال نو می‌روند و لذا در دو ماه پایانی سال، حال و هوای کریسمس و سال نو در شهرهای اروپا قابل لمس است. با این پیش فرض، من حال و هوای کریسمس در شهرهایی مثل لندن، مسکو، مادرید، مینسک، استانبول، بارسلونا و… را تجربه کرده بودم. اما دیدن حال و هوای کریسمسی شهر فرانکفورت، دید تازه ای از این روزها و این مناسبت را به من داد و تجربه‌ای بسیار جالب را برایم رقم خورد.

Christmas in Frankfurt 31

در مقایسه بین تمام شهرهایی که تا به حال در دو ماه پایانی سال در آنها بوده‌ام، به جرأت کریمس فرانکفورت از لحاظ جو و فضا، کرسمس‌تر از همه شهرهای دیگر بود. در اکثر شهرهایی که من تجربه کرده‌ام، حال و هوای کریسمسی از طریق چراغانی و نصب تزئینات در بخش‌های مختلف شهر ایجاد شده بودند. ولی آنچه که در فرانکفورت دیدم، برپایی بازارچه کریسمس متشکل از ده‌ها غرفه متنوع و رنگارنگ بود که با پخش موسیقی کریسمسی همراه بود و آنچه که در غرفه‌ها دیده می‌شد، نوشیدنی‌ها و خوراکی‌های جذاب و هوس‌انگیزی بود که واقعا هوش از سر بازدید کنندگانش می‌بُرد…

ادامه‌ی خواندن

برلین، راند چهارم

وقتی هوای برلین آفتابیه، واقعا یکی از دوست داشتنی ترین شهرهای آلمانه. کشور آلمان به خودی خود عزیز هست و دوست داشتنی و وقتی که یه جایی مثل برلین هوا آفتابی میشه، انگار داره دلبری میکنه!

قسمت بود آخرین ساعتهای ویزای شنگنم رو در آلمان سپری کنم. لحظه ای که مهر خروج از آلمان توی پاسم خورد، حدود 3 ساعت بعدش ویزام منقضی شد. اما لحظات حضورم در برلین غنیمت بود. در 3-4 بار قبلی که اومده بودم برلین، تقریبا همه جاهای معروفش رو زیر و رو کرده بودم. جاهایی رو هم که نرفته بودم جزو اولویتهای دیدنی درجه یک نبودن. اما این بار فرصت خوبی بود. تصمیم گرفتم برم یه جایی از شهر که اصلا نرفته بودم تا حالا. از لحاظ جغرافیایی میشه حوالی شرقی متمایل به جنوب. درست میشه جنوب غربی پارک بسیار بسیار بزرگ تی یِر. از میعادگاه همیشه سفرهام یعنی از میدان الکساندر رفتم با مترو به سمت ایستگاه Zoologischer Garten که فکر کنم به باغ وحش و این چیزا ربط داشته باشه.

Alexander Plaza (2)دو المان معروف برلین، ساعت و برج تلویزیونی

.

ادامه‌ی خواندن

فرانکفورتِ تجاری (Commercial Frankfurt)

پنجمین شهر بزرگ آلمان و بزرگترین شهر ایالت هِسِن، بعد از مدتها من رو به گردشگری به سبک قدیم خودم واداشت! دوباره بعد از مدتها دوری از گردشگری به شیوه مورد علاقه ام، تونستم طوری شهرگردی کنم که انگار برای من بهترین شیوه است! این یعنی اینکه اول با جستجو در منابع اطلاعاتی موجود، جاهای دیدنی شهر رو پیدا کنی و بعد اونا رو روی نقشه پیاده کنی و بعد یک مسیر پیاده روی برای بازدید از اونها روی نقشه (یا توی ذهنت) طراحی کنی و بعد پاشنه کفش رو بالا بکشی و بزنی به عمق اکتشاف! درست در عمق این اکتشاف که بودم، به این نکته داشتم فکر میکردم که باید یک نظریه برای گردشگری به این سبک بنویسم و بصورت جدی ارائه اش کنم. حتی به یه اسم مناسب هم براش فکر کردم؛ یه چیزی توی مایه های Pre-research Fast Tourism

قبل تر بارها به فرانکفورت سفر کرده بودم. اما زمان توقفم در این شهر حداکثر 4 تا 5 ساعت بود. دفعاتی که از طریق فرودگاه وارد شهر میشدم و توقف ترانزیت پروازی داشتم که فرصت بازدید از شهر دست نمیداد. اما چند باری رو که با قطار از این شهر گذشتم و در اون توقف های چند ساعته داشتم، قدر دونسته بودم و اطراف ایستگاه اصلی قطار شهر رو (که مثل اغلب شهرهای اروپا، مهمترین بخش شهر هست) رو چرخیده بودم.

مجید عرفانیانبر بلندای فرانکفورت

. ادامه‌ی خواندن

روي ديگر برلين

روزهاي حضور من در هر دو سفر قبلي به برلين كه به ترتيب در ماه جولاي ٢٠١١ و ماه مارس ٢٠١٢ انجام شده بود، در هوايي كاملا ابري و اغلب باراني بود. يادم نمي ياد كه در طول همه روزهايي كه برلين بودم، رنگ آفتاب رو ديده باشم. ولي همون طور كه در بخش قبلي سفرنامه نوشتم، ٣ روز اول حضور من در اين سفر در برلين تجربه بسيار شيريني از چشيدن طعم آفتاب در شهر بزرگ برلين بود. اما دوباره از صبح پنجشنبه كه بيدار شدم، مواجه شدم با همون برلين دو سفر قبل. ابر و باد و بارون و سرما دوباره برگشت به شهري كه هنوز ميشه انرژي سالها حكومت كمونيست رو در اون لمس كرد و برلين باز هم روي ديگه خودش رو به من نشون داد. جالبه كه وقتي هوا آفتابي هست، برلين حس خيلي بهتري داره، اما ابر كه ميشه، درست انگار داري توي قلب برلين ٦٠ يا ٧٠ سال قبل راه ميري! همسفر ٣ روز اول من در برلين كه به شهر خودش برگشته بود، وقتي كه تلفني داشت خبر رسيدن به شهر خودش رو بهم ميداد، به شوخي گفتم لااقل يه جوري تنظيم ميكردي كه تا من توي برلين هستم، هوا آفتابي بمونه؛ نه اينكه تا خودت رفتي، برلين بشه همون برلين دلگير! به هرحال انگار برلين ميخواد هميشه به بازديدكنندگانش نشون بده كه يه زماني چه روح سرد و مرگباري بر اين شهر بزرگ حاكم بوده و چه روزهاي تلخي بر اين شهر گذشته. برلين يك بار ديگه اون روي ديگه اش رو به من نشون داد!

چراغ راهنمایی که بارها ازش عبور کردم و خاطره ساز شد

ادامه‌ی خواندن

نيمه شب در برلين!

داشتن بعضي از دوستها نعمت بزرگيه! امروز (چهارشنبه) كه سومين روز حضورم در برلين بود، وقتي حالم رو با دوشنبه مقايسه ميكنم، احساس ميكنم كه چقدر عوض شدم! امروز كه ششم مارچ ٢٠١٣ بود، تصميم گرفتم كه بايد زودتر تصميم بگيرم تا بعضي چيزا ديرتر نشده! يعني نقطه مقابل حالي كه قبل از سفر داشتم؛ حالي سراسر ترديد…

اينها دليلش همسفري با يك دوست بسيار خوب بود. Ladybahar دوست چندين ساله ايراني كه در آلمان زندگي ميكنه و وقتي از زمان حضور من در برلين مطلع شد، با توجه به اينكه خودش هم برلين رو نديده بود، تنظيم كرد كه در همون زمان برلين باشه تا هم ديداري تازه كنيم و هم از تجارب هر كدوم به نفع اون يكي استفاده كنيم. (همراه بودن يك دوست آلماني زبان در آلمان واقعا حس خوبي بود!) اما تجربه اين سه روز براي من بهتر از پيش بيني ام بود؛ چون علاوه بر داشتن همسفر، يك همفكر همزبان همراهم بود كه تونست خيلي به شرايطي كه درونش بودم كمك كنه. اميدوارم كه من هم همسفر خوبي بوده باشم… و اما برلين!

.

برلين و كيمياي آفتاب! خيلي جالبه كه در شهر و كشوري كه تعداد ساعت هاي تابش آفتاب رو در اون ميشمرن (يعني از شدت محدود بودن، قابل شمارشه)، ٣ روز آفتابي رو تجربه كني! اين ٣ روز هواي برلين آفتابي بود و روي ديگه اي از برلين براي من خودنمايي كرد.

.

طعم برلین

اين بار، سومين باري بود كه من فرصت ديدن برلين رو داشتم. تقريبا همه جاهاي كليدي و اصلي برلين رو ديده بودم (البته منظورم جاهاي خيلي معروفشه). براي همين، اين سفر بيشتر براي من مثل يك فرصت بود كه با روح حاكم در شهر بيشتر آشنا بشم و شهر رو بيشتر درك كنم.

ادامه‌ی خواندن