سفر و سی‌ونُه سال و سه آرزو!

شايد جايى بر فراز كوه المپ در آسمان يونان هستم كه سفر جدیدم با زمین به دور خورشيد را آغاز مى‌كنم؛ در حالی‌که حدود سى و نُه هزار پا با همسفرم «زمين» فاصله دارم! بعید نیست که چند هزاره قبل، زئوس همين حوالى آتنا را از سر زائيده باشد يا با لِتو همبستر شده باشد تا آپولو و ديانا به وجود بيايند¹.
هرچند كه صدها هزار دقيقه تا چهل ساله شدنم زمان باقى است، اما مثل هر سفرى كه با اولين گام ها شروع مى شود، واقعيت اين است كه چهل سالگى من نيز شروع شده و تنها سيصد و شصت و پنج روز تا چهل ساله شدن فاصله دارم.
شروع سال جديد زندگى در سفر، آن هم در آسمان و در خلاف گردش زمين به دور خود، مثل يك شوخى با كائنات است كه انگار زمان را به سُخره گرفته است و ٢٤ ساعت شبانه روزش را با حركت بر خلاف مسير زمان، به كمتر از ٢٢ ساعت كاهش داده است.
اينكه سى و نهمين تكرار لحظه تولدم را در آسمان و در واقع در سفر مى گذرانم، من را یاد چند آرزوی سفری‌ام انداخته که همواره رویاهایشان را در ذهن دارم و آرزو می‌کنم شاید یک روز محقق شوند. ادامه‌ی خواندن