مادرانه در استانبول

استانبول برای یک سفر 6 روزه میزبان من و مادرم، خواهرم و همسر خواهرم بود و من این فرصت را داشتم تا به عنوان تورلیدر اختصاصی به اتفاق آنها استانبول گردی کنم. به گمانم حدود 15 بار فرصت سفر به این شهر را تا کنون داشته ام و تقریبا آن را به خوبی می شناسم. آنچه که در این 6 روز دیدیم و گشتیم، شامل مواردی است که به آن اشاره می کنم. دلیل اشاره ام هم این است که شاید برای یک سفر 6 روزه به استانبول، بتوان از چنین برنامه مشابهی استفاده کرد و تقریبا به درک مناسبی از این شهر رسید. ادامه‌ی خواندن

دوستی و استانبول

Istanbul and Friendship

در تمام هفت سفر قبلی که به شهر استانبول داشتم، هرگز هیچ حسی نسبت به این شهر پیدا نکرده بودم. نوشتن تنها 2 سفرنامه برای 7 سفر، حکایت از بی انگیزگی مطلق من نسبت به این شهر داره و مرور همون دو سفرنامه شامل آشفته گویی های یک گردشگر! و استانبول؛ توفیق اجباری! نیز بیشتر این موضوع را می نمایاند؛ چرا که اولی درباره بدگوییهای من نسبت به استانبول است و دومی هم سفرنامه ای نیمه تمام و بدون عکس از این شهر! اما سرنوشت سفر هشتم گویا طور دیگری رقم خورده بود!

.

ادامه‌ی خواندن

سفر انقلابی؛ استانبول (Revolutionary Trip; Istanbul)

قبل از اینکه مرز ایران رو به مقصد شهر استانبول ترک کنم، حتی صدم درصدی هم تصور تجربه این روزها رو نمی کردم! حضور در قلب یک اعتراض؛ حضور در میان دهها هزار معترض؛ حضور در میان پلیس های ترکیه ای؛ خوردن گاز اشک آور؛ اجبار به پیاده روی های طولانی به دلیل تعطیلی سیستم های حمل و نقل عمومی و بسته بودن خیابانها و…

اما همه آنچه که تصورش رو هم نداشتم، اتفاق افتاد! و چه خوب که اتفاق افتاد. تجربه ارزشمندی که شاید بیش از تجربه های دیگرم (تجربه حضور در بارسلونا همزمان با قهرمانی اسپانیا در جام جهانی و تجربه حضور در لندن در روز جشن سال نو چینی ها) برایم ارزشمند خواهد بود. من این شانس رو پیدا کردم که حضورم در استانبول همزمان شد با روز شروع درگیری ها در این شهر و اکنون 5 روز است که استانبول تبدیل شده به صحنه اعتراضات مردمی.

.

ادامه‌ی خواندن

استانبول؛ توفيق اجباري!

تا حالا ٣ بار به استانبول سفر كردم. بار اول كه دسامبر ٢٠١٠ يعني اواخر پاييز ٨٩ بود، فقط ٣ ساعت اونجا بودم و فقط از فرودگاه رفتم تا محله آكساراي و برگشتم فرودگاه! بار دوم در زمستان ٩٠ طول سفرم يك روز بود از ٨ صبح تا ٢٣ كه بغير از انجام كاري كه داشتم، ميدان تقسيم و خيابان استقلال و همين طور چندتا از مجتمع هاي تجاري بخش آسيايي رو ديدم. بار سوم هم فروردين ٩١ بود كه از حوالي ظهر تا ابتداي شب استانبول بودم و دوباره ميدون تقسيم و خيابون استقلال رو گشتم.
هيچ وقت هيچ شبي رو در استانبول صبح نكرده بودم و فكر نميكردم و قصد نداشتم كه هيچ وقت استانبول گردي كنم! اما نميدونستم مجبور ميشم در يك سفر، ٩ شب اينجا بمونم! اين سفر يك انتخاب نبود؛ اجبار بود. منم سعي كردم (فقط سعي، نه همت جدي) كه اين اجبار رو به توفيق اجباري تبديل كنم. ادامه‌ی خواندن