تصویر

کافه‌ها -۲

یکی از ویژگی‌های مهم یک کافه که می‌تواند خودش را از کافه‌های دیگر متمایز کند، طراحی (Design) و زمینه‌ای (Theme) است که برای کافه در نظر گرفته می‌شود. تردیدی نیست که فضای زیبا یکی از عواملی است که باعث می‌شود کافه‌نشین‌ها، کافه‌ای را برای نشستن و دوباره تجربه کردن، انتخاب کنند. به لطف یکی از دوستان، من با یکی از کافه‌های بسیار زیبای تهران آشنا شدم.

IMG_1947

آنچه که این کافه برای طراحی فضای خودش انجام داده، فراتر از انتخاب یک زمینه (Theme) است. کافه “اسپریس” خلاقیت در معماری را چاشنی کافه‌اش کرده است.

از کریمخان که در خیابان ویلا به سمت جنوب سرازیر می‌شویم، بعد از حدود دویست متر می‌توان آجرهای اُخرایی رنگ کافه اسپریس را دید. یک طراحی معماری خلاقانه که توانسته است سطح را به بُعد تبدیل کند و علیرغم ابعاد نه چندان بزرگش، فضایی زیبا، متفاوت و جذاب را به وجود بیاورد. ادامه‌ی خواندن

یک روز آرام

پیش بینی هوا میگفت که امروز هم مثل دیروز بارانی خواهد بود. اما نبود! بسیار خوش شانس بودم که امروز هم لندن آفتابی را تجربه کردم. تا حدود ظهر در هتل ماندم. ظهر در یک هوای بسیار عالی از هتل که در محله Paddington قرار داره، راه افتادم به سمت هدفی معلوم و نا معلوم! مقصد یک کافه بود که دارای ویژگی های مورد علاقه ام باشد. مهم نبود کجا؛ مهم این بود که کافه باشد!

IMG_0717نمایی از خیابان مقابل هتل

ادامه‌ی خواندن

کافه‌ها – ۱

همانطور که پیشتر هم گفتم، مدتی است به چند علت خواسته و ناخواسته کافه نشینی را بیشتر و حرفه ای تر از قبل دنبال می کنم. ظرف این حدودا 2 ماهی که سفر نرفته ام، بسیار پیش آمد که کافه نشینی کردم و بسیاری از کافه های تهران را تجربه کردم.

Cafecito

.

واقعیتش این است که هنوز تکلیف خودم هم با خودم معلوم نیست که این اطلاعاتی که به دست آورده ام را چه خواهم کرد؟ مثلا بعد از شناسایی همه کافه های خوب تهران، کتابی در این باره تالیف کنم؟ یا در یک روزنامه مثل شرق به صورت هفتگی به معرفی یک کافه و ویژگی های آن بپردازم؟ یا موضوع را کمی عمیق تر بررسی کنم و سیر تبدیل قهوه خانه های قدیمی ایران را به کافه و کافی شاپ بررسی کنم؟ یا نتایج حاصله را در یک مقاله با رویکردی علمی منتشر کنم؟ یا… ادامه‌ی خواندن

یک کافه نشینی خاص

ساعت 12:00

مدتها بود منتظر یکی از دوستانم بودم. درگیر مشکلاتی بود و گفته بود اوضاع که بهتر شد خودش خبر میدهد. چند موضوع بود که حتما باید با او صحبت میکردم. در یک جلسه نیمه رسمی نشسته بودم که پیغامی بر روی تلفنم ظاهر شد. پس از مدتها! خودش بود. نوشته بود “امروز فرصت داری که راجع به موضوعات مورد نظرمان با هم صحبت کنیم؟” بعدازظهر چند تا قرار داشتم. اما خیلی وقت بود که منتظر صحبت با او بودم. او هم در گردشگری (یک هتل) مشغول به کار است و قرار بود راجع به استفاده از ارتباطات و ظرفیت های مشترک برای همکاری صحبت کنیم. نوشتم “کی فرصت داری؟”. جواب داد “تازه بیدار شده ام، مثلا حدود یک ساعت و نیم دیگر”. حساب کردم اگر جلسه ای که در آن بودم (که از 3 ساعت قبل ادامه داشت) تا یک ساعت بعد تمام شود و اگر قرار بعدی را کمی به تعویق بیاندازم، می توان قرار را فیکس کرد. جواب دادم “قبول”. میدانست (و میدانستم) که کافه بهترین جای پیشنهادی برای نشستن و صحبت کردن است. قرار را تنظیم کردیم.

ساعت 13:30

من به کافه مورد علاقه ام رسیدم. وسیله ها را بر روی میز پخش کردم و منتظر ماندم تا ادامه‌ی خواندن