شعر و سفر ۴

«آفتاب تموز» انگار اقامتش را در اَمُرداد هم تمدید کرده است و همچنان خودنمایی می‌کند. با آنکه چند روزی است «چله بزرگ» تمام شده و به نیمه‌های «چله خُرد» رسیده‌ایم، آفتاب اما همچنان تموز وار می‌تابد! اسم تموز که می‌آید، ناخودآگاه سعدی و مصرع معروفش به لایه اول ذهن می‌آید که «عمر برف است و آفتاب تموز…»! چه می‌شود کرد؛ سعدی است و هر بار به بهانه‌ای ما را با خودش همراه می‌کند. گاهی به بهانه اردیبهشت و بهار، گاهی به بهانه تموز و تابستان و البته همواره به بهانه شعر و سفر… ادامه‌ی خواندن

شعر و سفر ١

مدتي است در حال جمع آوري شعرهاي بزرگان ادبيات ايران با موضوع “سفر” هستم. خواندن بعضي از اين شعرها واقعا حال آدم را خوب مي كند. جدا از آنكه نتايج اين تحقيق را در يك پست مجزا ارائه خواهم كرد، تلاش مي كنم در لابه لاي پست هاي مختلف، هر از گاهي يكي از اين شعرها را به اشتراك بگذارم تا حال و هواي اينجا را بهتر كند. ادامه‌ی خواندن