کابوس

نفرتم از این روزها
شبیه به هوشیار شدن مستــــــی است

که سردیِ بوسه‌ای تلخ
او را از عمقِ خیالِ آغوشِ معشوق
به تلخیِ عریان واقعیت باز می‌گرداند

و او
مبهوت و ناگزیر
باور می‌کند که

همه عشقبازی آتشینش
در گرمی هرزه‌ترین آغوش شهر
فرو نشسته است…

.

ka4.

2 دیدگاه در “کابوس

  1. نادره می‌گوید:

    نشستنش را برپیکره وجودم به راحتی لمس کردم یکی از دوست داشتنی ترین دست نوشته هایتان بود جناب عرفانیان چقدر خوب است که زاویه چشمهایتان ودریچه قلبتان در دوبعده هنری مختلف انقدر زیبا باهم آمیخته شده اند.شایداگریک نقاش قلم روانی داشت انقدربرایم خوشایندنبود که یک عکاس انقدر زیبا بر روی کاغذ حکاکی می کند.پایدارباشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *