رویای کریسمس

یادم می آید قبل از اینکه حتی اولین سفرم را به خارج از کشور انجام دهم، یعنی درست همان زمانی که شوق سفر به بارسلونا حدود 4 سال همواره همراهم بود، یک عکس از شادی مردم در شب کریسمس در کنار برج معروف بارسلونا Torre Agbar در کامپیوترم داشتم. این عکس را به همراه ده ها عکس دیگر از جاذبه های گردشگری شهر مورد علاقه ام از اینترنت دانلود کرده بودم تا وقتی به آنجا سفر میکنم، همه مکان هایی که باید بازدید کنم را از قبل شناسایی کرده باشم. یادم هست این عکس خاص را زمانی که در جستجوی عکس های برج آگبار بودم، پیدا کردم.

Ano_Nuevo_pie_Torre_Agbar

سرانجام تابستان سال 2010 آرزوی پنج ساله من محقق شد و به بارسلونا سفر کردم. نه تنها در طول سفر همه جاهایی که عکس هایشان را دانلود کرده بودم دیدم؛ بلکه جاهایی را هم دیدم که در موردشان اطلاعی نداشتم. خیلی از این بابت خوشحال بودم. برج آگبار را هم بالطبع دیدم، هم در روز و هم در شب. اتفاقا یک شب وقت گذاشتم و از زوایای مختلف از این برج که به نوعی نماد تجاری شهر بارسلونا محسوب می شود، عکس گرفتم. تقریبا از همه زوایایی که عکس های آن را قبلا از اینترنت دانلود کرده بودم، از آن عکس گرفتم. حتی از زاویه عکسی که مردم در آن برای کریسمس شادی میکردند هم عکس گرفتم! اما بدون مردمی که در آن شادی کنند.

.

کریسمس 2011

نوامبر سال 2010 به دو سفر کاری رفتم؛ یکی به مادرید و دیگری به بلاروس. از حال و هوای تزئینات شهری و دکور مغازه ها بود که فهمیدم کشورهای غربی بویژه اروپایی ها از ابتدای ماه نوامبر به مدت دو ماه به استقبال سال نو میروند. هرچند که خیابانها حال و هوای سال نو را داشت، اما بی تردید با حال و هوای شبهای سال نو (24 دسامبر که شب کریسمس است، تا 31 دسامبر که شب سال نو یا همان شب ژانویه است) تفاوت داشت. برای همین خیلی به این فکر می کردم که ای کاش میشد برای این شبها برنامه ریزی سفر میکردم و حضور در جشن سال نوی مسیحیان را تجربه میکردم. کمی که راجع به مراسم کریسمس بیشتر تحقیق کردم، متوجه شدم که مفصل ترینِ این مراسم در میدان تایمز نیویورک اتفاق می افتد. از آنجا که سفر به آمریکا شرایط سختی را می طلبد، به گزینه های بعدی فکر کردم. شاید شهرهایی مثل پاریس، لندن، مادرید و چند شهر دیگر اروپایی. اما مشکل بزرگی وجود داشت؛ ویزای هیچ کدام را برای آن تاریخ نداشتم. تمایلی هم نداشتم که به شهرهای کشورهای همسایه (چه غربی و چه جنوبی) سفر کنم. تصمیم گرفتم که این سفر را به سال بعد موکول کنم.

.

کریسمس 2012

سال 2011 سفرهای بیشتری رفتم. ترکیبی از سفرهای کاری و سفرهای بک پکری شخصی منجر به این شد که درخواست ویزای سه ماه شنگنم پذیرفته شد، اما اعتبار ویزا تا اواخر تابستان 2011 بود. زمستان همان سال، در روزهای ابتدایی ماه نوامبر توانستم در سفری کاری به لندن سفر کنم و حال و هوای سال نوی این شهر را ببینم. اوایل دسامبر هم سفری به روسیه داشتم و حال و هوای کریسمس روس ها را هم تجربه کردم. بسیار مشتاق بودم که این بار بتوانم کریسمس را در اروپا بگذرانم. بی تردید برای سفر نیاز به ویزا داشتم و برای ویزا نیز لازم بود تا دعوتنامه و مستندات لازم برای سفر داشته باشم. دلیل سفرهای من البته مشخص بود؛ یا حضور در نمایشگاه های گردشگری و یا حضور در جلسات و رویدادها به نمایندگی از شرکتی که در آن مشغول به کار بودم. خوشبختانه دلیل سفر هم فراهم شد! نمایشگاه مادرید که در نیمه ژانویه برگزار می شد. تلاش کردم دعوتنامه را طوری بگیرم که تاریخ آن شامل شبهای ژانویه شود. اتفاقا موفق هم شدم! اما چه حیف که وقت مصاحبه سفارت تا نزدیکی های ژانویه کاملا پُر بود. اینگونه شد که وقت سفارت من در روزهای آخر دسامبر 2011 داده شد و پاسپورتم در روزهایی که باید در اروپا می بودم، در یک سفارت اروپایی در تهران بود!

.

کریسمس 2013

سال 2012 اما شرایط فرق می کرد. گسترش ارتباطات من در حوزه گردشگری در سطح بین المللی باعث شده بود که همکاری من در داخل کشور نیز گسترده تر شود. این یعنی آنکه فرصت سفرهای من بیشتر شده بود؛ اما نه به نمایندگی از تنها یک شرکت، بلکه از سوی چند شرکت. همکاری با نمایشگاه بین المللی گردشگری ایران هم به کارهایم اضافه شده بود. همه اینها باعث شده بود که به لطف این مدارک و مستندات کاری، ویزاهای بلند مدت تری نسبت به قبل داشته باشم. از اوایل پاییز به این فکر می کردم که طوری برنامه ریزی کنم تا طلسم را بشکنم و این بار حتما سال نوی میلادی را در یکی از شهرهای اروپا بگذرانم. داشتن همزمان ویزای بریتانیای بزرگ و کشورهای حوزه شنگن این فرصت را به من می داد که بتوانم قدرت انتخاب بیشتری برای تجربه شادی کریسمسی مردم در شبهای پایانی سال 2012 داشته باشم. اما انگار داستان دیگری در حال رقم خوردن بود. بیماری ناگهانی و وداع ناگهانی تر پدر، نه تنها سفر کریسمس بلکه سفرهای پیش از کریسمس را هم تحت الشعاع قرار داد…

.

کریسمس 2014

دو شب قبل، کریسمس 2014 بود. من اما باز هم تهران هستم! بی هیچ بهانه واضحی امسال به هیچ سفری نرفتم! البته نوامبر امسال (2013) هم این فرصت را داشتم که در دو سفر کاری جداگانه حال و هوای سال نوی شهرهای لندن و مادرید را تجربه کنم. صادقانه اگر بخواهم بگویم، باید اینگونه اعتراف کنم که سفرهای کاری، بسیار مرا در انجام سفرهای شخصی تنبل کرده است! هنوز هم که این سطور را می نویسم، نمیدانم واقعا چرا امسال این آرزوی دیرین را محقق نکردم؟ ظرف روزهایی که گذشت خیلی به این تجربه ها فکر کردم: عشق ورزی های ساعت نیمه شب در پاریس، شور و شوق سال نو در اطراف کلیسای دام کُلن، هیجان وصف ناپذیر میدان سُل مادرید، چراغانی های خیابان آکسفورد و میدان پیکادیلی و میدان ترافالگار لندن، زیبایی بی اندازه شادی مردم در محوطه مقابل کلیسای دومو میلان و…!

دیروز اما ناگهان یاد عکس شادی کریسمسی مردم در کنار برج آگبار بارسلونا افتادم! با اینکه ظرف 4 سال گذشته همواره قصد داشته ام که کریسمس را در اروپا باشم، اما هرگز در ذهنم نبود که سالها قبل تنها به تجربه کریسمس در بارسلونا فکر کرده بودم!

تکلیف اما الآن کاملا روشن است. باید برای تجربه کریسمس 2015 بارسلونا برنامه ریزی کنم. فکر کنم اگر کمی زودتر به یاد این عکس خاص افتاده بودم، تا الآن نه تنها کریسمس بارسلونا، بلکه کریسمس یکی دو شهر دیگر را هم تجربه کرده بودم!

Paris 2چراغانی خیابان شانزلیزه پاریس به مناسبت کریسمس

.

Parisساعت نیمه شب معروف پاریس و تجمع مردم در کنار برج ایفل

.

BRITAIN - TOURISM - CHRISTMASچراغانی یکی از خیابانهای محله Waterloo لندن به مناسبت کریسمس

.

London 2آتش بازی شب ژانویه لندن در کنار Lomdon Eye معروف

.

Cathedral Shines For Holidaysشور و حال کریسمسی در کنار کلیسای Dom شهر کُلن در آلمان

.

GERMANY-NEWYEAR-2013آتش بازی شب ژانویه در کنار کلیسای Dom و پل معروف شهر کُلن

.

Milanحال و هوای کریسمس در میدان مقابل کلیسای domo میلان در ایتالیا

.

Barcelonaنورپردازی کریسمسی معروف ترین خیابان اسپانیا، یعنی لارامبلا در بارسلونا

.

Barcelona 2آتش بازی شب ژانویه و تجمع مردم در میدان اسپانیای شهر بارسلونا

.

پی نوشت:

با توجه به فاصله 5 روزه ای که تا شب ژانویه باقی مانده، هنوز هم برای شب ژانویه 2014 امیدهایی دارم! شاید خیلی زود محقق شد…

4 دیدگاه در “رویای کریسمس

  1. shila می‌گوید:

    چه دل نوشته زيبا و رنگيني اميدوارم كه تمامي روزهاي زندگيت به رنگيني شبهاي باشكوه و نوراني و رنگارنگ ژانويه در نقطه نقطه كره زمين باشد. مهم نيست كه شب ژانويه اي در كشور ديگري سپري نكردي مهم اينه كه انقدر با احساس و رنگي فكر ميكني و سياه و سفيد رو هرجور شده بهش غلبه كردي آفرين به تو دوست خوبم!!!!!! يادت باشه كه اگه رفتي و طلسم شب ژانويه ات در سال 2014 شكسته شد جاي من رو هم خالي كني….

  2. سلام .عالی بود مثل همیشه .خواستن توانستن است .بسم ال…..ما منتظر عکسهای کریسمس امسال هستیم .زمان به خاطر تصمیم ما صبر نمیکند پس کمی شتاب کن !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *